غرب و مصادره مهدویت
علی خیری
امروزه غرب از هر فرصتی برای پیشبرد منافع و اهداف خود تهدید علیه دیگران سود میجوید. یکی از این فرصتها، بهرهبردن از موضوع مهدویت و منجی و اندیشه آخرالزمانی است که نقطه مشترک همه ادیان آسمانی و غیرآسمانی است.
وقتی از غرب سخن میگوییم منظور مردم مغرب زمین یا منطقه جغرافیایی خاصی نیست بلکه منظور یک اندیشه و طرز تفکر است که امروزه با توسل به قدرت و ابزار درصدد حاکمیت بیچون و چرا بر تمام جهان است.
امروزه غرب از هر فرصتی برای پیشبرد منافع و اهداف خود تهدید علیه دیگران سود میجوید. یکی از این فرصتها، بهرهبردن از موضوع مهدویت و منجی و اندیشه آخرالزمانی است که نقطه مشترک همه ادیان آسمانی و غیرآسمانی است.
منجی آخرالزمان را هرچه بنامیم (ماشیح، مسیح، سوشیانس یا مهدی) یک مطلب قطعی است و این که دنیای امروز به تمام ابزارها و پیشرفتها هنوز چشم به راه مدینه فاضله و آرمانشهر است. بنابراین جهانیسازی با تعاریف و مختصات غربی و امریکایی که در نهایت خور و خواب و شهوت را برای انسان ـ آن هم انسان غربی و نه گرسنگان و مستضعفان جهان ـ رقم میزند، نمیتواند پاسخگوی این نیاز همیشگی و فطری آدمی باشد.
در روزگاری که انسان در زندگی مصرفی پلید و کوتهبینانه و لذت پرست دنیای غرب، در انتظار هیچ چیز نیست جز رسیدن مترو، اعتقاد به مهدویت یعنی این که از پس امروز بود فردایی، و آینده باز است و این وضعیتی که در جهان و بر جهان حاکم است، آخر خط و همه حرف نیست و پنجرهای از امید به روی بشر زخم خورده و رنج کشیده امروز میگشاید و او را به حرکت، اعتراض و مبارزه فرا میخواند و این برای غرب قابل تحمل نیست و ساختن چنان جامعهای نه خیالبافی و توهم است و نه یاغیگری بلکه عین حقیقت و فطرت بشر است.
امروزه اندیشمندان و نظریهپردازان غربی از جمله فوکویاما، هانتینگتون، مک لوهان، آلوین تافلر و سایرین میکوشند با تعریفها و ابزارهای زبانی و بیانی مختلف این حرف را به جهانیان بقبولانند که جهانیسازی باید و حتمی است منتها نه آنگونه که اسلام و سایر ادیان آسمانی میگویند بلکه پایان تاریخ و الگوی نهایی انسان جهانی همین اندیشههای لیبرال ـ دموکراسی و فرهنگ برتر غرب است و مثال روشنش همین جامعه ایالات متحده امریکا که بزرگترین منبع درآمدش سکس و خشونت است.
متأسفانه کمکاریها و کاستیهایی که در جهان اسلام وجود دارد، عرصه را برای جولان این اندیشه و خواست غرب فراهم ساخته است از جمله: سلطهپذیری دولتها و حکومتهای کوچکتر و ضعیفتر، غفلت و بیخبری جوامع بشری، برخورداری غرب از مظاهر قدرت (اعم از قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی)، عدم استفاده از زبان روز و رسانهها و سینما، بسنده کردن طرفداران مهدویت به مجالس ذکر و دعا و توسل و عدم پرداختن به ظرفیتهای مهدویت.
با این همه دولتمردان و اندیشمندان غربی به این نکته آگاهند که انسان امروز علاوه بر نیازهای مادی، به بعد معنوی و روانی نیازمندتر است و این خلاء در جوامع امروز به روشنی قابل مشاهده است؛ از این رو میبینیم که آلوین تافلر در کتاب موج سوم نگرانی خود را از قدرت یافتن مذهب و گرایش جوامع به مذهب اعلام و این امر را به عنوان یکی از چالشها و بحرانهای پیش روی حاکمان مطرح میکند.
بنابراین غرب، چاره را نه در انکار این نیاز و رویکرد، بلکه در فرقهسازی و عرفانهای پوچ و بدلی دنبال کرده و میکند تا هم از خطر اسلام حقیقی برهد و هم با کنترل زمام و ظرفیت اندیشه مهدویت آن را به نفع خود تعریف و توجیه کند.
در این راستا غرب، از یک سو، با نظریه پردازی، فرهنگ امید و انتظار را بیهوده و رویایی معرفی میکند و جز وضعیت اکنون، آیندهای برای بشر متصور نیست تا هیچ قیام و حرکتی در جهت بر هم زدن وضع موجود شکل نگیرد. سارتر میگوید: «برای دست به کار شدن به امید نیازی نیست. نمیتوان به هیچ چیز امیدوار بود؛ رویا و انتظار و امید، معرفیکننده آدمی از نظر منفی است نه مثبت».
از دیگر سو، صهیونیزم مسیحی با ترفند اسلامهراسی، گروههای افراطی و دروغین نظیر وهابیت، طالبان و القاعده را به عنوان نماد اسلام به جهان معرفی میکند و خشونت و تروریسم و خرافات را به مسلمانان نسبت میدهد، و همزمان با ترویج این اندیشه که ما چشم به راه مسیح هستیم و باید برای ظهور او زمینهسازی کنیم دست به تحریف و تأویل کتاب مقدس میزند و به این بهانه که مسیح در ارض موعود (فلسطین) ظهور خواهد کرد، اسراییل را به جان مسلمانان میاندازد و با مکر و فریب و کشتار در پی تحقق آرزوی نیل تا فرات برمیآید؛ مسیحی که قرار است بیاید و دجال (مسلمانان) را در نبردی بزرگ از دم تیغ بگذراند و جهان را یکسره به کام فرزندان اسراییل درآورد، و در این راستا از تمام ابزارهای موجود بهره میبرد، از جمله طرح و توزیع نظریههای آکادمیک آخرالزمانی فوکویوما، هانتینگتون، تافلر و نیز استفاده از زبان هنر به ویژه رمان و سینما و بازیهای رایانهای و تأسیس و ترویج شبه مذهبی و شبه عرفانی (حتی شیطان پرستی) پوچ و البته بیخطر.
اکنون روشن میشود که استعمارگران دیروز و مدعیان حقوق بشر امروز، همواره دین را بزرگترین مانع بر سر راه منافع خویش دانسته و میدانند و راه مقابله با دین و مهدویت را در ظهور بیشمار فرقهها و مدعیان مهدویت دنبال کردهاند، اینجاست که میتوان به حکمت بیان دقیق مشخصات مهدی موعود در روایات پی برد؛ به قول دکتر شریعتی: «اگر منجی و موعود در تشیع، این قید فرزند امام حسن(ع) بودن را نمیداشت و شخص مشخصی نمیبود، هر قلدری و هر پاچه ورمال ماجراجویی که موعود استعمار یا مولود استبداد و مزدور استثمار است میتوانست خود را به عنوان موعود تاریخ و هم موعود ملل و مجری حق و عدالت جا بزند و از همه نیروهای منتظرین برای سوار شدن بر گرده خلق کمک بگیرد، چنانکه خیلیها با تأویلات و مغالطهها گرفتند و در تمام کشورهای اسلامی از چین و شمال و غرب آفریقا گرفته تا ایران، امام زمان سازی درست شده بود...
بنابراین وقتیکه نجاتبخش و رهبر به این مقید میگردد که از عرب و قریش و بنیهاشم و از احفاد پیغمبر و از پدر و مادر معین و دارای نام و لقب و کنیه مخصوص است، راه را برای هر ادعای دروغی میبندد و باعث میشود که آنها هرگز نتوانند نقشی را جز یک داستان موقتی و یک حادثهسازی در تاریخ بازی کنند».
بنابراین برماست که شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی ساخته و پرداخته غرب نباشیم و با شناخت درست ظرفیتهای مهدویت و تلاش پیگیر خود زمینه را برای ساختن جهان مهدوی موعود فراهم کنیم؛ که «ان موعودهم الصبح ... ألیس الصبح بقریب».