گام در راه یازدهم
پا در یازدهمین قرن انتظار نهادیم، قرنی که پیرتر از دیگر قرن هاست، قرنی که حرف هایش بسیار است و دردهایش فراوان و چین و چروک هایش عمیق و پر فراز و نشیب.
پا در یازدهمین قرن انتظار نهادیم، قرنی که پیرتر از دیگر قرن هاست، قرنی که حرف هایش بسیار است و دردهایش فراوان و چین و چروک هایش عمیق و پر فراز و نشیب.
قرنی که بیش از قرن های دیگر انتظار کشیده و منتظر بودن را درک کرده و منتظران نیک نهاد و نیکو منظر را می شناسد، قرنی که خاکستری تر از دیگر قرن هاست و سیاهی را چشم بسته می بیند و سفیدی، آرزویش شده و عدالت اولین خواسته اش است.
قرنی که اگر لب بگشاید، گوش ها توان شنیدن ندارند و چشم ها میل دیدن ندارند و گام ها، حوصله پیش رفتن ندارند، قرنی که ما را در آغوش گرفته و خواهان رساندن ما به دامان امن آسایش است و دم به دم دریغ بر لب می آورد و افسوس خوران، به افق می نگرد، بلکه در جمعه ای نیلگون سواری سبز پوش را بر مرکب علوی ببیند که می آید با یک سبد سیب سرخ خورشید و سخاوتی که در نگاهش موج می زند و عدالتی که در برق شمشیرش عیان است و مهری که از قامتش می بارد.
پا در یازدهمین قرن انتظار گذاشتیم، قرنی رنجور، اما امیدوار؛ قرنی نالان، اما شاکر؛ قرنی خسته، اما بردبار. یازدهمین قرن انتظار را منتظرانه سپری می کنیم، باشد که بر صفحه تاریخ بنویسند مردمان قرن یازدهم، امیدوار ترین مردم بودند که پنجره خانه های شان را رو به افق بنا کردند و هیچ گاه پنجره های شان را نبستند و همیشه غبار از آینه های شان می گرفتند و مقابل خانه شان را جارو می کردند و آب می پاشیدند و سجاده شان همیشه پهن بود و بوی گل یاس سجاده شان دل می برد و دلبر شاد می کرد.
پا در یازدهمین قرن انتظار گذاشتن دشوار است و باید کاری کنیم کارستان که روزی درباره مان بنویسند، مردم قرن یازدهم یک لحظه از امید غافل نشدند و همیشه به عدالت می اندیشدند و برای عدالت خواهان جهان دعا می کردند و عدالت خواهی را خواسته ای مقدس می شمردند و رفتار عادلانه را می ستودند و تبار علویان را، عدالت پیشه ترین قبیله جهان می دانستند.