در فیلم هایم آدم منفی ندارم

گفت‌وگو با مجتبی رضاییه آزادی

عشق به منجی، جهانی است

::گفت‌وگو با برگزیده اول جشنواره آخرین منجی::

تخصص و تعهد، لازمه‌ ساخت آثار مهدوی است

آموزه های مهدویت در آیات قرآن کریم (بخش اول)

:: مقاله ::

آموزه مهدویت در نگاه اهل سنت

بایدها و نبایدهای نظام رسانه ای مهدوی

بایدها و نبایدهای زمینه سازی برای ظهور

«موعود جوان»، دریچه ای مهدوی برای جوانان

:: متن ادبی::

نام تو

تاملی کوتاه در رویکرد و ویژه نامه های ماهنامه موعود

:: داستان مهدوی::

فرار از باد

:: متن ادبي::

کاش همه روزها، جمعه بود

نیایش های مهدوی، آخرین نسخه نیایش های حیات بخش

گفت‌وگو با محمد مخلصی

نوجوان بهتر از کودک، مفهوم انتظار را درک می کند

:: گزارشی از نمایشگاه طلیعه ظهور::

به استقبال ظهور منجی در طلیعه ظهور

گفت‌وگپ مهدوی

دوستان شاعر، از احادیث مهدوی بهره ببرند

:: یادداشت مهدوی::

تو بگو، کداممان منتظریم؟

نوشته‌هاي آينده‌پژوهشي :: 12 ::

سهم انسان از سرنوشت

شبکه توزيع معرفت

با وبلاگ نویسان

از هر ابزاری برای ترویج مهدویت استفاده کنیم

گفت و گو با سعید رضا نژاد

به بی‌خبران بگوییم، مهدویت چیست

مهدویت در فضای مجازی

گفت‌وگو با عباس امیدی، فعال مهدوي در اينترنت

از اينترنت براي معرفي منجي بهره ببریم

:: شعر مهدوی::

عنايتي كن و دستم بگير و روي متاب‌

گفت و گو با محمود جعفری

بشر نیازمند منجی است

:: نقد مهدوی::

نگاهي به رمان «وقت نيايش ماهي ها»

زکریا اخلاقی؛ شاعر و نویسنده:

جای اندیشه غنی در ادبیات مهدوی اندکی خالی است

پیامدهای اصلاح الگوی مصرف در جشنواره های مهدوی

سرنوشت عالم در دست های منتظران

شاعران مهدوی از انتظار می گویند

شاعر مهدوی باید زمينه‌ ظهور را فراهم آورد

:: داستان ::

پای پیاده می روی

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل

گفت‌وگو با رضا میرکریمی

در فیلم هایم آدم منفی ندارم

سید رضا میرکریمی، متولد ۱۳۴۵ تهران، فارغ‌التحصیل گرافیک از دانشکده هنرهای زیبای تهران است. وی فعالیت‌های سینمایی را از سال ۱۳۶۶ با فیلم کوتاه ۱۶ میلیمتری «برای او» آغازکرد، سپس فیلم‌های کوتاه ۱۶ میلیمتری «یک روز بارانی» و ۳۵ میلیمتری «خروس» را ساخت و فعالیت‌های تلویزیونی وی سریال‌های داستانی ماجراهای «آفتاب و عزیزخانم» و «بچه‌های مدرسه همت» بود که برای مخاطبین کودک و نوجوان ساخته شد.
 وی هم‌چنین دو مجموعه‌ی مستند ورزشی به نام‌های «از فوتبال تا فوتبال» و «با قهرمانان کشتی» را نیز برای شبکه‌های تلویزیونی کارگردانی کرد. 

نخستین تجربه‌ی سینمایی او «کودک و سرباز» (۱۳۷۸) جوایز متعدد داخلی و خارجی را برای او به همراه داشت که «بالن نقره‌ای» جشنواره‌ی سه قاره‌ی نانت ـ فرانسه (۲۰۰۰) و «کفش طلایی» فستیوال کودکان و نوجوانان زلین (۲۰۰۱) و «پروانه زرین» جشنواره‌ی کودک و نوجوان اصفهان (۱۳۷۸) از آن جمله‌اند. 

«زیر نور ماه» (۱۳۷۹) با جان‌مایه‌ای از نقد اجتماعی و مذهبی، نظرهای بسیاری از منتقدین و صاحب‌نظران را به خود جلب کرد و همانند فیلم قبلی فیلم‌ساز مجموعه‌ای از جوایز داخلی و خارجی را برای او به ارمغان آورد. 

«سیمرغ بلورین» جشنواره‌ی فیلم فجر(۱۳۷۹) جایزه‌ی بهترین فیلم هفته منتقدین کن (۲۰۰۱) و جایزه‌ی بهترین کارگردانی و جایزه‌ی ویژه‌ی هیأت داوران از فستیوال فیلم توکیو (۲۰۰۱) از مهم‌ترین آن‌هاست. سومین ساخته‌ی فیلم‌ساز «این‌جا چراغی روشن است» (۱۳۸۱) در فضایی انتزاعی و با لحنی شاعرانه به صورتی غیر مستقیم به دل‌مشغولی‌های دینی و تعارضات موجود جامعه می‌پرداخت و «سیمرغ بلورین» بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌برداری و بهترین بازیگر مرد را از جشنواره‌ی فجر ۱۳۸۱ و جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره‌ی آسیا پاسیفیک (۱۳۸۲) را دریافت کرد. 

«خیلی دور خیلی نزدیک» (۱۳۸۳) چهارمین فیلم بلند فیلم‌ساز است که باز هم به دل‌مشغولی‌های او در پرداختن به باورهای دینی و مسئله تردید و ایمان می‌پردازد، اما این‌بار در قالب ملودرامی محکم با ساختاری قوی که استفاده مناسب و مفهومی از لوکیشن‌های متنوع شهری و کویری ایران به اثرگذاری فیلم افزوده بود. 

این فیلم جایزه‌ی «سیمرغ» بهترین فیلم، بهترین فیلمبردار، بهترین صدا، بهترین طراحی صحنه و بهترین چهره‌پردازی را از جشنواره‌ی فجر همان سال از آن خود کرد و سال (۱۳۸۴) به عنوان نماینده‌ی ایران برای شرکت در رقابت بخش فیلم خارجی اسکار معرفی شد. 

«به همین سادگی» (۱۳۸۶) با ساختاری جدید و قصه‌ای ساده و با درامی درونی و شخصیت‌محور تجربه‌ای کاملاً متفاوت نسبت به آثار قبلی فیلم‌ساز ارائه داد، فیلمی که به زندگی زنان خانه‌دار ایرانی به عنوان بخش مهم، اثرگذار و خاموش جامعه می‌نگریست.
 
«به همین سادگی» بیشترین نقد و تحلیل را از طرف منتقدین و صاحب‌نظران حوزه‌های اجتماعی به همراه داشت و با وجود داستان ساده و روایت غیرکلیشه‌ای خود مخاطبین بسیاری را به تماشای خود جلب کرد. جایزه‌ی بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه از بخش چشم‌انداز آسیا و جایزه‌ی سیمرغ بهترین بازیگر زن بهترین فیلم‌نامه و بهترین فیلم از جشنواره‌ی فیلم فجر (۱۳۸۶) و هم‌چنین جایزه‌ی بهترین فیلم گئورگ طلایی از جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم مسکو (۱۳۸۷) و بهترین بازیگر از شانزدهمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم وارنا ـ بلغارستان (۱۳۸۷). 

میرکریمی هم‌چنین به عنوان تهیه‌کننده در تولید آثار مستند بسیاری نقش داشت که از آن جمله، ساخت مجموعه‌ی ۲۰ قسمتی «سینمای ایران» (۱۳۸۶-۱۳۸۵) است که هر قسمت از این مجموعه به معرفی شخصیت، آثار و دیدگاه‌های فیلم‌سازان ایرانی می‌پردازد. تهیه‌کنندگی فیلم «فرش ایرانی» (۱۳۸۵) از دیگر فعالیت‌های وی در عرصه‌ی تهیه‌کنندگی است. 

■ جناب آقای میرکریمی، در ابتدا می‌خواهم سؤالی تکراری مطرح کنم. چه شد وارد سینما شدید؟
□ قبلاً هم به این پرسش، پاسخ درستی نداده‌ام. این از آن سؤالاتی است که متأسفانه جواب‌هایی که به آن داده می-شود، خیلی کلیشه¬ای است، چون آدم‌ها حافظه‌ی خوبی ندارند که چه زمانی در زندگی¬شان تصمیم جدی گرفته¬اند و برای همین معمولاً چنین جواب‌هایی می‌دهند: از بچگی به سینما علاقه داشتم، خیلی دوست داشتم فیلم ببینم، تو مدرسه تئاتر بازی می‌کردیم. همه‌ی این اتفاقات برای منم افتاده، ولی واقعاً نمی‌دانم این‌ها باعث شده به فیلم¬سازی علاقه¬مند شوم یا نه. من علاقه‌مند بودم زبان فاخری مثل زبان سینما را بیاموزم. واقعاً فیلم دیدن مرا سِحر می¬کرد و اثر ویژه‌ای روی من می¬گذاشت. به همین دلیل به سینما علاقه¬مند شدم و خواستم مثل افرادی باشم که می‌توانند همین تأثیر را روی مخاطب بگذارند. رفته رفته آرزوی فیلم‌سازی، جنبه‌ی اجرایی به خودش گرفت و از تئاتر و ساخت فیلم کوتاه با فرمت 8 میلیمتری شروع شد. هر چند آن پروژه¬ها خیلی موفق نبودند. 

■ اولین کار اجرایی تان چه‌طور بود؟ چون خیلی ها به سینما علاقه دارند و همین علاقه آن‌ها را به طرف سینما می کشد و فکر میکنند باید از فیلم کوتاه شروع کنند، ولی غالب آن‌هایی که در این کار مانده اند، به گونه‌ای دیگر شروع کرده‌اند. اولین کارهای اجرایی که انجام دادید، چه بوده است؟
□ توصیه‌ی من به جوان‌ها این است که در ابتدا یک دوره‌ی تجربه‌ عملی فیلم‌سازی داشته باشند. فیلم‌سازی شهرت کاذبی پدید می‌آورد. از این‌رو، تصویر مبهمی برای علاقه مندان به این رشته ایجاد می کند. پس بهتر است برای تصمیم‌گیری دقیق که آیا این حرفه می‌تواند حرفه‌ی اصلی او باشد یا نه، یک دوره تجربه‌ی عملی فیلم‌سازی ببینند و زود تصمیم نگیرند. 

ممکن است فردی که هنوز مهارت‌های حرفه‌ای لازم را به دست نیاورده، راهی را برگزیند که در آینده پشیمان شود و اگر پشیمان شود، دیگر فرصتی برای بازگشت ندارد. به همین دلیل، اولین توصیه‌ام این است که علاقه‌مندان به حرفه‌ی سینماگری، مطالعه کنند؛ مطالعه در سینما، فیلم دیدن است و توصیه‌ی دیگر این‌که خیلی عجله نداشته باشند. متأسفانه در جامعه‌ی ما تب سینما وجود دارد و جوان‌ها می‌خواهند با اولین تجربه و علامت هایی که از علاقه به سینما در وجودشان پیدا می کنند، اولین فیلم را بسازند. من سینما را این جوری یاد نگرفتم. یعنی اصلاً به خودم جرئت ندادم با اولین فرصتی که برایم پیش می‌آید، فیلم بسازم. اولین کاری که کردم، این بود که خوب فیلم دیدم. خوب فیلم دیدن مهم است.
بعضی ها خیلی فیلم می‌بینند، ولی با قصه‌ی فیلم درگیر نمی‌شوند و خودشان را عادت نمی‌دهند که فیلم را بررسی کنند و به این نتیجه برسند که یک فیلم از چه عناصری ساخته می شود یا یک صحنه را با چه پلان‌هایی می شود تعریف کرد.
بهترین سرمشق این است که یک صحنه‌ی کاملاً مجزای فیلم را به عنوان الگو انتخاب و بررسی کنند و پلان ها و طول پلان هایش را بنویسند و بکوشند آن صحنه را کپی کنند و آن پلان ها را بگیرند و به همان شکل مونتاژش کنند و بارها آن را ببینند. این یعنی تعریف کردن یک موقعیت کوچک از یک فیلم کامل. این‌که همان اول برویم یک فیلم بسازیم، به نظر من سهل گرفتن کار است. یک عده عجله دارند و می‌خواهند یک شبه ره صد ساله را بروند. سینما پیچیده است و اصلاً با هیچ‌کدام از رسانه‌ها قابل مقایسه نیست، چون کار جمعی است. مجموعه‌ای از تخصص‌ها و مهارت‌ها جمع می‌شود تا فیلمی ساخته شود. در واقع تمرین‌های کارگاهی کمک می‌کند که به تدریج یاد بگیریم چه جوری می‌شود یک قصه را به زبانِ تصویر، ترجمه کرد و وقتی که ترجمه می‌کنیم، از چه ابزارهایی استفاده کنیم. 

■ ابزار سینما مناسب بیان چه مفاهیمی است؟
□ اصلاً این طور نیست که بخواهیم بگوییم سینما مناسب مفهوم یا مضمون خاصی است. سینما ابزار است. البته به شکل برخورد با آن بستگی دارد. اگر شما بخواهید همه‌ی معیارهای زیبایی‌شناسی را که در سینمای غرب هست، رعایت کنید و در فیلم، دغدغه¬ها و دل‌مشغولی‌هایتان را با همان شیوه بیان کنید، دچار مشکل می‌شوید.
به هر حال مؤلف اثر از یک نقطه، تأثیر روی مخاطب را شروع می‌کند. اثرگذاری روی مخاطب از درون مخاطب آغاز می‌شود. اگر این خاستگاه، غریزه‌ی مخاطب باشد، ما مفهومی را می‌توانیم بگوییم و از ابزارهایی استفاده کنیم که لاجرم مضامین خودش را بیان کند. حالا فکر کنید خاستگاهی که می‌خواهیم از آن نقطه‌ی اثرگذاری روی مخاطب را شروع کنیم، فطرت مخاطب باشد. طبعاً یک نشانه‌گذاری دیگر می‌خواهد. 

بر این اساس، مفاهیم بزرگ‌تری را می‌شود بیان کرد و شکل برخورد هم متفاوت است. شما نمی‌توانید از ابزاری استفاده کنید که غریزه و احساسات غریزی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برای نمونه، پرداختن به خداشناسی یا ایجاد حس اندیشه درباره‌ی این‌که بشر از کجا آمده و به کجا خواهد رفت، با آن ابزار جواب نمی‌دهد. البته فیلم‌هایی ساخته می‌شود که مفاهیم معنوی عمیق را بیان می‌کند، ولی به ضد خودش تبدیل می‌شود یا خنثی و بی‌خاصیت است. به خاطر این‌که مفهوم را نفهمیدند و از ابتدا متوجه نبودند با کدام مخاطب ارتباط برقرار کنند و طبیعی است وقتی شما از مسیر غریزی وارد می‌شوید، جنس برخورد دنیایی است. می‌توانید فیلم سرگرم‌کننده فوق‌العاده خوبی بسازید، می‌توانید احساسات تماشاگر را تأیید و منطق‌تان را به او دیکته کنید، چون تماشاگری که با احساساتش بازی می‌شود، در بحث‌های منطقی کم می‌آورد و تحت تأثیر فضا و اتمسفر فیلم قرار می‌گیرد. 

در شیوه‌ای که از فطرت مخاطب نمی‌خواهیم استفاده کنیم، پارامترها متفاوت است. آن‌جا شما یک‌سویه حرف نمی‌زنید. در واقع شما فقط بیدار و مخاطب را به مشارکت دعوت می‌کنید، در تولید یک معنا، نه که یک معنا را به مخاطب دیکته کنید. شما فقط سؤال مطرح می‌کنید. این‌که شما از انسان‌ها می‌خواهید درباره‌ی نظام هستی سؤال کنند، امری دینی و مقدس است. این‌که غافل باشند و سؤال نکنند، دنیایی است. در مورد دوم ممکن است فقط سؤال کنید و پاسخ ندهید. کما این‌که مفهومی که ما داریم راجع به آن صحبت می‌کنیم، آن‌قدر بزرگ است که شما هیچ تعریف مشخصی نمی‌توانید به مخاطبتان ارایه کنید و فقط می‌توانید او را در آن مفهوم غوطه‌ور سازید و نسبت به موضوع حساسش کنید تا سؤال برایش ایجاد شود و خودش برای شناخت قدم بردارد. 

هیچ‌وقت غریزه به تنهایی ما را به اندیشه‌ی عمیق نمی‌رساند، چه بسا ممکن است مزاحم هم باشد، ولی فطرت، یک احساس صرف نیست. فطرت نقطه‌ی اتصال و پل ارتباطی است که توأمان عقل را یک سوی ماجرا می‌داند، به شرطی که نیروهای آن آزاد شود، یعنی به شما کمک می‌کند دوباره شاخک‌ها حساس بشود و شروع به کار کند. وقتی شروع شد، صاحب خودش را به سمتی می‌برد که درباره‌ی همه چیز سؤال کند. بیدارسازی فطرت دشوارتر از حساس کردن یا اثرگذاری روی غریزه آدم‌هاست. خیلی راحت می‌توان غریزه را تحریک کرد. شما با یک صحنه ی جنسی می‌توانید غریزه ی مخاطب را درگیر و تحریک کنید. طبعاً احساسات اولیه‌ی انسانی درگیر می‌شود و همین جاست که منطقش را دیکته می‌کند و مخاطب مجال درگیر شدن منطقی را ندارد و آن‌قدر درگیر اتمسفر و فضاست که احساساتش رشد می‌کند و ناخودآگاه آن منطق را می‌پذیرد. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم این منطق زیباست، چون همه‌ی مؤلفه‌های زیباشناسی را رعایت کرده است، بدون این‌که واقعاً براساس منطق حق باشد. در واقع این شیوه، شیوه‌ی فریب است؛ شیوه‌ای است که شما با پناه بردن به احساسات مخاطب، اجازه‌ی فکر کردن به او نمی‌دهید و با تحریک کردن احساسات اولیه‌اش، اندیشیدن را از او می‌گیرد، در حالی که کار در زمینه‌ی فطرت دشوارتر است. البته هم دشوار است، هم راحت. از این نظر دشوار است که در فضای امروز دنیا، لایه‌های ضخیمی روی این نیروی قوی انسان‌ها که اسمش فطرت است، کشیده شده، و از این نظر آسان است، چون به محض این‌که تلنگر بزنید، تذکر بدهید و بیدار کنید، دیگر لازم نیست راه حل ارایه بدهید. خود به خود آن موتور کارش را انجام می‌دهد و مسیرش را پیدا می‌کند و دست‌کم او را با پرسش‌های مهم روبه‌رو می‌سازد. 

به عبارت دیگر، امید فقط در قاموس دین‌داران و کسانی که به معاد معتقدند، معنی واقعی خودش را پیدا می‌کند. بسیاری از کسانی که این اعتقاد را ندارند و دنیا را همین دنیای مادی می‌دانند، اگر از واژه‌ی امید استفاده کنند، سرخودشان را کلاه می‌گذارند. کسانی که امیدوارند، آدم‌های دین‌داری هستند، چون امید فقط در معرض یک زندگی جاودانه است که معنی واقعی خودش را پیدا می‌کند. اگر قرار است ما از بین برویم و وجود نداشته باشیم، امید به فردا، احمقانه و کوتاه است. حالا اگر این واژه را یک واژه کلیدی در تفکر دینی بدانیم و بگوییم ویژگی آدم مؤمن این است که امیدوار باشد، خاستگاهش هم این است که مؤمن به حد بضاعتش تکلیف دارد و بیش از این وظیفه‌ای ندارد. مؤمن هیچ‌وقت نگران سلامتی خدا نیست، چرا که می‌داند خدا تواناست و اگر اراده کند، می‌تواند همه چیز را دگرگون سازد. مؤمن همواره تبسم بر لب دارد، چون می‌داند سرانجام چه می‌شود. تنها چیزی که نگرانش می‌کند، کارنامه‌ی اعمالش است. این‌که آیا من تکلیفم را نسبت به هم‌وطنم، همسایه‌ام، همکارم، درست انجام داده‌ام یا نه؟ اصلاً تکلیفم را انجام داده‌ام؟ به همین دلیل امید در بدترین و تلخ‌ترین شرایط همراه مؤمن است. مؤمن در هیچ شرایطی ناامید نمی‌شود. 

قطعاً اگر درباره‌ی پیامبران و ائمه فیلم بسازید و امید را حذف کنید، جان مایه ی قصه دینی نیست. تنها صورت دینی دارد. این‌که چگونه بتوانیم از امید استفاده کنیم، بحث دیگری است. من برای خودم راه‌هایی پیدا کرده‌ام که از آن‌ها استفاده می‌کنم. هر کسی می‌تواند به شیوه‌ی خودش عمل کند. 

■ شما می‌گویید هر کس به اندازه‌ی خودش، وظیفه و تکلیفی دارد. از آن طرف هم می‌گویید یک فیلم‌ساز وظیفه‌اش این است که آن قانون غیبی را یادآوری کند. می‌خواهم بپرسم میرکریمیِ فیلم‌ساز که حالا از حُسن اتفاق فیلم دینی می‌سازد، چگونه به وظیفه‌اش عمل کرده که مخاطب را امیدوار کند و به او تلنگر بزند، چون یکی از بحث‌های جدی انسان، امید است.
□ تا جایی که توانسته ایم، قصه‌هایم را براساس امید طراحی کرده‌ام. من هیچ فیلمی ندارم که شخصیت‌های آن منفی باشد. من پرونده‌ی هیچ‌کس را نبستم، به بهانه‌ی این‌که او دیگر قابل هدایت نیست. امید یعنی همه‌ی آدم‌ها قابل هدایت‌اند. ممکن است در تعاریف جدی‌تر استثنا داشته باشیم و بگوییم فلانی هدایت نمی‌شود، ولی آن موضوع، قصه‌ی من نیست. این پنج فیلمی که ساختم، آدم‌های متفاوتی دارد که تفاوت پرهیزکار و گناه‌کارشان از زاویه‌ای که خدا به آن‌ها نگاه می‌کند، زیاد نیست. خیلی مهم است که شما از بالا به دنیا نگاه کنید. براساس افق دید ما، بسیاری از معانی از هم فاصله دارند، یعنی فکر می‌کنید کم‌ترین گناه بیش‌ترین مجازات را دارد و دیدگاهتان را نسبت به یک فرد تغییر بدهد. 

این‌ها نگاهی است که ما به هم داریم. حالا اگر از بالا نگاه کنیم، این معانی که به نظر می‌رسد خیلی از هم دورند، به هم نزدیک باشند. مثلاً از نظر خدا فاصله بین فقیر و غنی چه‌قدر است؟ از نظر خدا یک آدم فقیر با یک آدم غنی فرقی ندارد و هر دو فقیرند. 

■ دقیقاً همین‌طور است.
□ از نظر خدا، آدم فقیر با آدم گناه‌کار (البته این بحث، بحث سختی است و من نمی‌خواهم واردش بشوم) هر دو ظرفیت اصلاح و هر دو ظرفیت گمراه شدن دارند و بسیار فاصله‌شان نزدیک است، یعنی هر دو در معرض رستگاری و گمراهی‌اند و این ظرفیت‌ها را باید به انسان‌ها منتقل کنیم. کاری که پیامبران می‌کردند. یعنی آن‌ها را امیدوار کرده‌ایم. 

بدترین کاری که در جامعه ما اتفاق می‌افتد، این است که با کوچک‌ترین گناه، پرونده‌ی آدم‌ها را می‌بندیم. وقتی هم که پرونده‌شان را می‌بندیم، آن‌ها مجاب می‌شوند که انسان‌هایی گناه‌کار و اصلاح‌ناپذیری هستند که می‌توانند گناه دیگری انجام بدهند. در فیلم‌هایم سعی کردم به مخاطبم بگویم راحت هم‌دیگر را قضاوت نکنیم. حتی ایمان و اعتقاد هم‌دیگر را وزن‌کشی نکنیم، چون نمی‌شود وزن‌کشی کرد. ضمن این‌که اصلاً معیار دست ما نیست. کم‌ترین و کوچک‌ترین احسانی از دهقان پیری در روستایی دور افتاده، ممکن است به اندازه‌ی بخشش میلیونی یک آدم بانفوذ شهری ارزش داشته باشد. تو اصلاً چه جوری می‌توانی این را در یک ترازو بگذاری و بسنجی؟ ما اصلاً معیار نداریم. مشکل امروز ما این است که داریم هم‌دیگر را وزن‌کشی می‌کنیم، آن هم وزن‌کشی اعتقادی. البته این هم از یک مشکل ریشه‌ای دیگر ناشی می‌شود و آن این است که بسیاری از کسانی که در عرصه‌ی فیلم‌سازی مدعی هستند، آدم‌های امیدواری نیستند. با وجود این‌که به نظر می‌رسد مؤمن هستند، ولی امیدوار نیستند. آدم امیدوار، امیدوارانه به همه چیز نگاه می‌کند و با امید به این‌که همه ظرفیت اصلاح دارند، کار می‌کند. آدم‌های ناامید، نگرانند. اول نگران خودشان، بعد نگران اعتقادشان، بعد کم‌کم نگران خدا هم می‌شوند و بعضی وقت‌ها آدم فکر می‌کند یک تعداد از آدم‌هایی که به شدت دارند نگرانی‌شان را به همه منتقل می‌کنند و در حال قضاوت هستند، بادیگاردهای خدایند و فکر می‌کنند اگر روزی کارشان را ول کنند خدای نکرده به خدا ممکن است آسیب برسد. این‌قدر وظیفه‌شان را مهم می‌دانند. این‌ها انسان‌های نگرانی هستند. اتفاقاً اول تو باید این‌ها را هدایت کنی. اول باید یک تذکر به این‌ها بدهی. این‌که آیا شما درست دارید حرکت می‌کنید؟ باید یک نگاه مصلحانه داشته باشیم. 

ما قصه‌های قشنگی از پیامبرانمان داریم. خدا به حضرت موسی(ع) می‌گوید: برو پست‌ترین موجودی را که من خلق کردم پیدا کن، پس از کُلی جست‌وجو به سگی نحیف و کثیف و بیمار می‌رسد. از دلش می‌گذرد که بگوید: این پست‌ترین موجود است. بعد به خدا می‌گوید: من موجود پستی پیدا نکردم. خدا می‌گوید اگر تو به زبان آورده بودی که این سگ، پست است، تو را از پیامبری خلع می‌کردم. اصلاً تو چه حقی داری که بگویی: آن موجود پست است، حتی اگر سگ باشد.
در جامعه‌ی امروز ما، راحت نسبت به هم‌دیگر قضاوت، و در واقع نسخه‌های فرمایشی و بخش‌نامه‌ای را تصدیق و به هم‌دیگر تجویز می‌کنیم و می‌گوییم هم‌دیگر را قضاوت کنید و خط بکشید. برای همین صف مؤمنین روز به روز، بر اساس نسخه‌هایی که پیچیده‌ایم، رو به کاهش است و روز به روز، شمار کافران، در حال افزایش. در حالی که اصلاً این‌طور نیست. شما همین الآن می‌توانید بروید جلوی پیاده‌رو و با بیست نفر اولی که رد می‌شوند، صحبت کنید. مطمئنم نمی‌توانید حدس بزنید کدامشان نماز می‌خوانند. 

■ در واقع کسانی که باید در جامعه‌ی ما امیدوار باشند و این امید را از دین بگیرند، این کار را نمی‌کنند، در حالی که دین امیدبخش است. ما بحثی داشتیم که معتقد به یک دین نمی‌تواند آدم ناامیدی باشد.
□ من از شما می‌پرسم آیا دین آمده برای سخت کردن زندگی؟ آمده برای آسان کردن زندگی. بچه که بودم پای منبر می‌نشستم. یک روحانی چیزی گفت که در ذهنم ماند. بعد خیلی به این جمله فکر کردم که چرا چنین حرفی زد. ایشان برای این‌که کارش را راحت کند، می‌گفت مسیر رسیدن به خدا سربالایی است و مسیر رفتن به سمت تباهی و شیطان، سرپایینی است. طبیعی است خیلی‌ها سرپایینی را به سربالایی ترجیح می‌دهند. اصلاً این‌طور نیست. به نظر من هنر دینی، هنری است که بیاید با اعتماد به نفس و جرئت بگوید مسیر رسیدن به خدا سرپایینی و مسیر رسیدن به شیطان، سربالایی است.
■ شما در فیلم‌هایتان، شخصیت سیاه ندارید. نمونه‌اش فیلم زیر نور ماه. ما فکر می‌کردیم طلبه‌های ما خیلی آدم‌های خوبی هستند و دختری که بدکاره است، خیلی آدم بدی است، ولی آخر فیلم معلوم شد، آن دختر می‌آید و اصلاح می‌شود. این‌طور که در فیلم‌هایتان می‌بینیم شخصیت منفی ندارید، مثل خیلی دور خیلی نزدیک.
□ من اصلاً شخصیت منفی در فیلم‌هایم ندارم. در ابتدای همه فیلم‌هایم، زاویه‌ی نگاهم به داستان، نگاهی است که عامه مردم به موضوعات دارند. یعنی مخاطب فکر می‌کند از زاویه‌ی او داستان دارد تعریف می‌شود و احساس راحتی می‌کند. گارد نمی‌گیرد. احساس نمی‌کند شعار می‌دهم. من به تدریج، بدون این‌که او متوجه بشود صندلی‌اش را می‌گیرم و جایش را تغییر می‌دهم. انتهای فیلم متوجه می‌شود از زاویه‌ی دیگری به فیلم نگاه می‌کند یا متوجه می‌شود می‌توان این‌گونه هم دید. باید نخست همه‌ی ظرفیت‌های جغرافیایی و تاریخی و در واقع عینی و فرهنگی طرف مقابل‌مان را در نظر بگیریم و بعد با او حرف بزنیم و بدانیم به هر حال انسان موجود پیچیده‌ای است و درون او دریایی است که در پس این ظاهر، نمی‌شود درباره‌ی درون او صحبت کرد. 

■ درباره‌ی موضوع موعودگرایی می‌خواهم صحبت کنم. به نظر می‌رسد سینمای ما کمتر به آن پرداخته است. شما چه نظری دارید؟
□ من در فیلم «این‌جا چراغی روشن است» به این مسئله پرداختم. البته بافت فیلم، لایه‌های پنهانی داشت. فکر می‌کنم حرفم را آن‌جا زدم که اصلاً تعریف ما از انتظار، انتظاری است که می‌تواند امیدبخش باشد. در فیلم گفتم دو نوع انتظار داریم، یک نوع که عجیب و غلط است و آن را نقد کردم. جامعه‌ی ما دینی است، ولی درباره‌ی برخی مضامین دینی کمتر در عرصه‌ی هنر صحبت شده است. این را نگذاریم به حساب کم کاری هنرمند، بلکه به عوامل دیگر هم فکر کنیم. بعضی وقت‌ها مؤذن‌های بدصدا، جلوی مؤذنی خوش‌صدا را می‌گیرند. شما در شهری که ده نفر با صدای بد اذان می‌گویند، نمی‌روید با صدای خوش، اذان بگویید. باید موقعیت فراهم باشد. وقتی نگاه‌های غلط در حوزه‌ی دین باب می‌شود و با شیوه‌های بسیار غلط به این حوزه، می‌پردازیم، طبیعی است بسیاری از آدم‌هایی که عمق نگاه و فهم بیشتری دارند، می‌کوشند در سکوت به این مضامین بپردازند یا با زبان اشاره حرف بزنند، چون احساس می‌کنند همه چیز بازاری است. 

مثل این است که شما در جواهرفروشی‌تان، بی‌ارزش‌ترین جواهرتان را پشت ویترین بگذارید و بهترین جواهرات را در پستو نگه دارید و کاتالوگ آن را به مشتری نشان دهید و اگر مشتری پولدار دیدید، جواهر را از گاوصندوق دربیاورید و یک گوشه آن را نشان دهید. حالا فرض کنید یک جواهرفروش بیاید و تمام جواهراتش را در پیاده‌رو بفروشد. چه اتفاقی می‌افتد؟ اولین اتفاقی که می‌افتد این است که ارزش آن جواهرات دیگر دست او نیست. همه می‌توانند جواهرات را ببینند و لمس کنند. کاری که در ارتباط با مضامین دینی و معارفمان انجام دادیم، چه تلویزیون، چه سینما، چه خطابه و وعظ. همه‌ی ابزارهای تبلیغی را بازاری کردیم. همه‌ی ابزارها را به فروشنده‌هایی دادیم که حتی ارزش جنس را نمی‌دانند. در این شرایط، کسی که دلش برای اعتقاداتش می‌سوزد، گوشه‌ی دستمال را کنار می‌زند و به مشتاق جواهر، جواهرات را نشان می‌دهد. وقتی این‌گونه رفتار شود، تمام دست‌فروشان احتیاج پیدا می‌کنند و دیگران می‌گویند ما داریم مبارزه‌ی اصلی را انجام می‌دهیم. معارف اصیل را ما داریم به مردم می‌دهیم. ما داریم دنیا را عوض می‌کنیم. 

بسیاری از نابسامانی‌های ما و مشکلاتی که دچار آن هستیم و احیاناً دین‌گریزی که در نسل جوان می‌بینیم، حاصل بی‌تجربگی ما در حوزه‌ی رسانه است و به آدم‌هایی که اعتقادات درستی ندارند و ناامیدند، اجناس گران‌بها را داده‌ایم و در پیاده‌روها می‌فروشند. 

■ به نظرتان در آثار سینمایی که بعد از انقلاب عرضه کردیم، مفاهیم معنوی مطرح بوده است؟ آیا می‌توانیم پنج اثر معرفی کنیم و بگوییم ما در این پنج اثر درخشیدیم و حرفی را که می‌خواستیم، در حوزه‌ی معنویت گفتیم؟
□ ترجیح می‌دهم در این‌باره صحبت نکنم، ولی درباره‌ی مهدویت باید بگویم ما همیشه فراموش می‌کنیم برای چه منتظر موعود هستیم. اصلا ًحضرت مهدی(عج) برای چه می‌خواهد بیاید. تنها چیزی که خیلی روی آن مانور داده می‌شود، عدالت است. همه‌ی بحث‌ها این است که او می‌آید تا جلوی ظلم را بگیرد و دنیا را بر اساس عدل اداره کند. در واقع عدالتی که خاستگاه معنوی نداشته باشد، مفت نمی‌ارزد و ما این را تجربه کرده‌ایم. آن‌چه اتفاقاً ما انتظارش را می‌کشیم، اصلاح تعریف دینی است. ما منتظر معنویات حضرت مهدی(عج) هستیم.
به راستی چرا از این مورد غافلیم. چون اگر آن اتفاق بیفتد، عدالت هم اتفاق می‌افتد. این قانون بشر است. قانون نظام هستی است. هر وقت مرز بین حق و باطل، مشخص شده، باطل سقوط کرده است. اصلاً لازم نیست جنگ کنیم. ما باید اول درست عمل کنیم. ببینید با شعار نمی‌شود کار کرد. نمی‌شود گفت غربی‌ها کافرند و ما تنها جبهه‌ی حق هستیم. 

ممکن است در یک نمای کل، در بسیاری از موارد حق با ما باشد، ولی این کافی نیست. در بسیاری از موارد، در کشورهای غربی، براساس اعتقادات دینی ما عمل می‌شود و ما بسیاری از معارف دینی خودمان و مسائل مربوط به فرد و اجتماع و اخلاقیات را به فراموشی سپرده‌ایم. چگونه ما حق مطلق می‌شویم؟ باید تلاش کنیم حق بشویم. حضرت مهدی(عج) می‌آید تا مرز را مشخص کند. به همین دلیل ممکن است بسیاری از تعاریف دینی ما اصلاح شود. نترسیم اگر راجع به این موضوع حرف می‌زنیم. 

حکومت ایشان الآن جریان دارد. فراموش نکنید ما در حکومت حضرت مهدی(عج) هستیم. درست است که امروز جنبه‌ی اجرایی ندارد، ولی بسیاری از کسانی که قدرت ارتباط با ایشان را دارند، از وسعت دایره‌ی حکومت ایشان خبر دارند. حکومت ایشان منحصر به ایران و خاورمیانه نیست. اصلاً خنده‌دار است حرف می‌زنیم و بعد می‌رویم یک جای دیگر دنیا و می‌گوییم چه‌طور ممکن است دنیا به این وسعت، دایره حکومت حضرت ولی‌عصر(عج) باشد و چه‌طور ممکن است دایره¬ی حکومت حضرت ولی‌عصر(عج) محدود به آن جغرافیای کوچک باشد که ما احساس اقتدار در آن می‌کردیم. 

■ در واقع شما جزو کسانی هستید که به منجی اعتقاد دارند؟
□ دقیقاً. ایشان همه جا نیرو و سازمان‌دهی خودش را دارد. حکومت بزرگی نیز دارد و از همه چیز با خبر است. شاید الآن دوره‌ی کمک‌های پنهانی ایشان به موحدین عالم باشد، ولی دوره‌ای خواهد آمد که دیگر حجت بر همه تمام و ایشان وارد عمل می‌شود و برای آن دوره باید تعاریفمان را عوض کنیم. این سخن که ایشان با شمشیر می‌آید و جنگ راه می‌اندازد، تعریف غلطی است. ایشان می‌آید تا معنویتی درست ارایه بدهد. ایشان فطرت‌ها را آزاد می‌کند و مردم به او می‌پیوندند. 

در جمعی که دو آتشه بودند، کسی صحبت می‌کرد و می‌خواست یک شبه دنیا را عوض کند. نوبت به من رسید. گفتم آقا ما چه قدمی برای اصلاح خودمان برداشتیم که امروز خودمان را محق می‌دانیم که باید دنیا را اداره کنیم؟ یک مقدار به قد و قواره‌مان و وضعیت اجتماعی‌مان نگاه کنیم. از کجا معلوم وقتی حضرت آمد، اول از همه نگوید که پشت چراغ قرمز بایستیم. فکر می‌کنیم شأن ایشان پایین می‌آید، اگر به ما بگوید اول زندگی اجتماعی‌تان را درست کنید و به حقوق هم‌دیگر تعرض نکنید. بعد می‌رویم دنیا را هم می‌گیریم. این تصور که با این فرهنگ ضعیف و عقب نگه داشته شده، می‌توانیم دنیا را بگیریم، غلط است.
 
هیچ معلوم نیست فرماندهی سپاه حکومت حضرت مهدی(عج) را به ما بدهند، چون خودمان سرنوشتمان را تغییر می‌دهیم و خدا هیچ‌وقت در تغییر دادن دل‌هایمان دخالت نمی‌کند، مگر این‌که خودمان قدم برداریم.
من اعتقاد دارم با ظهور حضرت به تصویر درستی از علم می‌رسیم. یکی از مشکلات امروز بشر این است که علم در دوره‌ای پیشرفت کرد و امروز تک بعدی شده است، یعنی انسان فقط فیزیک را گرفت و جلو رفت. خیال می‌کنیم این پیشرفت‌ها شگفت‌انگیز است. 

بشر اگر قرار بود علم را تک بعدی فرا بگیرد، شاید سی‌صد سال پیش کره‌ی ماه می‌رفت، ولی نکته این‌جاست آیا علم همین است؟ آیا علم با موجودی که هم روح دارد هم جسم، می‌تواند فقط با جسمش ارتباط برقرار کند، فارغ از این‌که در روحش اثر بگذارد؟ آیا می‌شود با روح، جسم را آزاد کرد و با جسم، روح را؟ آیا همه ی عناصر دنیا جان‌دارند یا بی‌جان‌اند؟ اگر بپذیریم تمام عناصر دنیا جان ندارند با آن‌ها چگونه باید برخورد کرد. آیا آن‌ها روح دارند یا ندارند؟ آیا اگر بپذیریم که تمام عناصر دنیا جان ندارند، با آن‌ها چگونه باید برخورد کرد. آیا آن‌ها روح دارند یا ندارند؟ من اتفاقاً بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم خدا به ما می‌خندد. یعنی از بالا که نگاه می‌کند، می‌گوید من این همه توانایی به بشر دادم، بعد این‌ها یک عالم وقت می‌گذارند و چهار تا آهن به هم جوش می‌دهند و سوخت درست می‌کنند و وسیله می‌سازند و چهارتایش سقوط می‌کند و پنجمیش از جو خارج می‌شود و تازه به اولین ستاره‌ی منظومه می‌رسد و بعد همه‌شان هورا می‌کشند. اصلاً بدون این‌ها هم شما می‌توانید این کارها را بکنید. من علمش را به شما داده‌ام. 
ما چرا این‌قدر تک بعدی هستیم؟ از روی همین ستاره‌ها مگر قبلاً طالع آدم‌ها را نمی‌دیدند. این خلاف نبوده. مقدرات ماست. این‌که می‌گویند در کائنات نوشته شده، همین است. 
کد مطلب : 326

من یک شرقی ام!

یحیی مقدسان

من یک شرقی ام!
من یک شرقی ام. پس چگونه، ابژه ای به نام «غرب» را با وسعت همه آدم هاش در گستره تاریخ، فرهنگ، تمدن و جغرافیایش برایتان معنا کنم؟! وقتی هیچ دو انسانی حتی در یک حس ...

فرقه سازی در اسلام یک حرکت موذیانه

علی اکبر محسنی

فرقه سازی در اسلام یک حرکت موذیانه
همیشه بوده و هستند کسانی که با اهداف گوناگون به جای پرداختن به نسخه اصیل و راستین، نسخه‌های بدلی و دروغین را می‌سازند و بخورد این و آن می‌دهند تا از این رهگذر ...

بابیت و بهابیت، ساخته های دست استعمار

جواد جعفرزاده

بابیت و بهابیت، ساخته های دست استعمار
اگر وهابیت برای ایجاد تفرقیه میان شیعه و سنی شکل گرفته بود، بابیت و بهائیت، برای در هم شکستن شیعه از داخل شکل گرفت. عقایدی عجیب، بی ریشه با ظاهری فریبنده در ...

غرب و مصادره مهدویت

علی خیری

غرب و مصادره مهدویت
امروزه غرب از هر فرصتی برای پیشبرد منافع و اهداف خود تهدید علیه دیگران سود می‌جوید. یکی از این فرصت‌ها، بهره‌بردن از موضوع مهدویت و منجی و اندیشه آخرالزمانی ...

آينده‌اي که غرب روايت مي‌کند...

یاسر آیین

آينده‌اي که غرب روايت مي‌کند...
مقصود اصلي اين نوشته چنين است که درباره شيوه تأثيرگزاري رسانه‌اي غرب بر فضاي زيستي ديگر تمدن‌ها توضيحي ارائه دهد و از اين‌رو در کنار متن اصلي به مورد خاص ...

وهابیت؛ تفرقه اندازی به اسم سنت رسول خدا

خیرالدین یحیی نژاد

وهابیت؛ تفرقه اندازی به اسم سنت رسول خدا
فرقه سازی، ابزاری است که استعمار کهن، بریتانیا، همیشه از آن استفاده کرده است. وهابیت که نام آن ریشه در اسم مؤسس آن، محمد بن عبدالوهاب دارد، یکی از نمونه های ...

شيطان پرستي گامي عليه مهدويت

محمد رسول پارسا

شيطان پرستي گامي عليه مهدويت
شیطان پرستی، یکی از انحرافاتی است که غرب برای تهدید روح معنوی انسان به آن دامن می زند. انسانی که ابزار خوبی برای سرمایه داری غرب باشد، حال به هر چیزی معتقد باشد، ...