رد پای انتظار در غزلیات امام (ره)
محمد آقایی پر
آنان که با امام (ره) آشنا بودند، می دانستند این مجتهد روشن ضمیر، ید توانایی در ادبیات فارسی و نظم و نثر دارد اما بسیاری از مردم پس از رحلت آن فقید به وجوه ادبی وی آگاهی یافتند که این امر در سایه انتشار آثار امام توسط نهادهای متولی این امر ظهور و بروز پیدا کرد و امروزه ارادتمندان قدیم و جدید آن عزیز سفر کرده، حال خوشی با آثار ادبی وی دارند.
حضرت امام خمینی(ره) تنها فقیهی است که توانسته حکومتی بر پایه ولایت فقیه در راه زمینه سازی برای ظهور بنا نهد و در این راه به رغم تلاش تاریخی علما و فقها کسی به گرد این مجتهد و رهبر سرشناس نرسیده است.
بررسی شخصیت جامع الاطراف روح الله خمینی(ره) در قالب آثار منتشر شده از ایشان فرصتی را برای محققان و پژوهشگران به دست داده تا ابعاد عظمت روحی و شخصیتی این مجاهد اسلام را بر همگان معرفی کنند که این فرصت نیاز و ضرورت ارتقای فضیلت ها در جامعه امروزی است.
نوشتار پیش رو فقط قصد دارد اشاره ای داشته باشد به ردپاهایی از انتظار و اشارات امام خمینی(ره) به امام زمان (عج) که در برخی غزلیات ایشان تجلی پیدا کرده و البته این اشارات تنها دریافت هایی است که به ذهن نویسنده رسیده است.
امام خمینی (ره) در غزل «آتش عشق» می سراید:
كيست كــــآشفته آن زلف چليپا نشود؟
ديده اى نيست كه بيند تو و شيـدا نشود
نـاز كن ناز، كه دل ها همه در بند تواند
غمزه كن غمزه كـــه دلبر چو تو پيدا نشود
رُخ نمــا تا همه خوبان خجل از خويش شوند
گر كشى پرده ز رُخ كيست كه رسوا نشـود
در این غزل 7بیتی امام (ره) با مخاطب قرار دادن حضرت حجت(عج) ضمن توصیف ویژگی های آن حضرت فدا کردن جان در راه اعتقاد به منجی را کمترین هزینه در راه انتظار معرفی می کند.
امام در غزلی که نام «جان جهان» بر آن نهاده است می گوید:
به تو دل بستم و غير تو كسى نيست مرا
جُز تو اى جان جـهان دادرسى نيست مرا
عاشق روى تــوام اى گل بى مثل و مثال
به خدا غير تو هـرگز هـــوسى نيست مرا
ناگفته پیداست که کسی جز حضرت بقیة الله الاعظم(عج) در اندیشه امام خمینی (ره) نمی تواند به عنوان دادرس عالم تعبیر شود.
غزل «چشم بیدار» از غزلیات مشهور امام است که در هر مصرع آن به انعکاس اشتیاق خود به دیدار با ولی عصر(عج) می پردازد و مرور این غزل مشهور بر تامل در زیبایی های مفهومی آن می افزاید.
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمــــار تـو را ديــدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچـو منصــور خــــريدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم شررى
كـــه بـــجــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد برويم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خــرقه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــىآلــــوده مــــَددكار شدم
بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم
من كه با دست بت ميكده بيدار شدم
حضرت امام در غزل «روز وصل» فضایی دلنشین در راه پیوستن به موعود ترسم می کند و می سراید:
غم مخور ايام هجران رو به پايان مىرود
اين خمـــارى از سر ما مــــیگساران مى رود
پــــرده را از روى ماه خويش بالا مىزند
غمزه را سر مىدهد غم از دل و جان مىرود
بلبل انـــدر شاخسار گل هويدا مىشود
زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مىرود
محفل از نــــور رخ او نورافشان مىشود
هر چـــه غيـــر از ذكــر يار از ياد رندان مىرود
ابرها از نـور خـورشيد رخش پنهان شوند
پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مىرود
وعده ديــدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مـــــى رسد ايّام هجران مىرود
در حقیقت تصویری که در هنگام ظهور حجت بن الحسن العسکری(عج) و در حکومت عدالت گسترانه وی در دنیا شاهد خواهیم بود همین مولفه های زیبایی را خواهد داشت که حضرت امام بدان ها اشاره کرده است و حکومت امام عصر(عج) در نهایت زیبایی و اعتدال به واقع خواهد پیوست که هر منتظری آرزوی دیدن و نفس کشیدن در این حکومت بی همتا را دارد.