بابیت و بهابیت، ساخته های دست استعمار
جواد جعفرزاده
اگر وهابیت برای ایجاد تفرقیه میان شیعه و سنی شکل گرفته بود، بابیت و بهائیت، برای در هم شکستن شیعه از داخل شکل گرفت. عقایدی عجیب، بی ریشه با ظاهری فریبنده در پوشش بابیت و بعد بهائیت به مردم ناآگاه و مشتاق ظهور امام زمان عرضه شد اما کار به مدعی مهدویت بودن ختم نشد و به ناگاه ادعای خدایی نیز به آن اضافه گردید!
در زمان قاجار، فقر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و بیسوادی و سادگی و محدود بودن آگاهی مردم درباره امام زمان(عج) و ترویج خرافات از یکسو، و آرزوی ظهور مردی که سالها در انتظارش بودند تا بیاید و آنان را از این همه گرفتاری و رنج نجات دهد از دیگر سو، زمینه را برای ظهور و بروز بابیت و بهائیت با طراحی استعمارگران فراهم کرد.
روس و انگلیس که بارها طعم تلخ رویارویی با روحانیت و مرجعیت را چشیده بودند، میخواستند از هر راه ممکن، این سد محکم و پرنفوذ را بشکنند و روحانیت را از جایگاه رفیعش در جامعه پایین بکشند، بنابراین بار طرح بابیت و بهائیت و موعود دروغین دست به کار شدند.
گستردهترین برنامه استعماری در این باره ایجاد فرقه منحرفی به بابیت بود که تمام اهداف بیگانگان را تأمین میکرد؛ انتخاب فردی به ظاهر روحانی برای سرکوب کردن عقاید و اطاعت پذیری مردم از روحانیون، ادعای الوهیت مجریان این طرح، وهن قرآن از طریق ادعای نزول کتاب آسمانی بر باب و بهاء آن هم به زبان عربی و نیز ادعای پیامبری، همه در جهت تمسخر نبوت و قرآن انجام گرفت تا این امور در اذهان مردم بیارزش قلمداد گردد و زمینه برای محو و نابودی اسلام فراهم شود.
همچنین با ادعای امامت و مهدویت کوشش شد تا اندیشه و ایمان به مهدویت (به عنوان آخرین پایگاه امید شیعه) سست و تخریب شود.
برای این کار ابتدا با دست یاری شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی زمینه را برای سید علی محمد باب آماده کردند.
از همین رو برخی صاحبنظران برآنند که اصولاً شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی که مؤسس فرخ شیخیه بودند (اندیشهای که مبنای بابیت و بهائیت گردید)، جاسوسان کاربلدی بودند که تحت هدایت و راهنمایی استعمارگران در حوزه شیعی عراق رشد نمودند؛ زیرا افکار افراطی شیخ احمد احسائی سبب گردید تا قبور ائمه و عتبات عالیات مورد هجوم اهانت قرار گیرد چرا که وی در شرح زیارت جامعه، سب و لعن خلفاء را جایز میدانست و با این اندیشهها، احساسات ضدشیعی را برمیانگیخت؛ افکاری که بیگمان در راستای اهداف استعمارگران در جهت ایجاد تفرقه و دشمنی میان مسلمانان دنبال میشد.
با مقدمهچینیهای جاسوسان و عوامل روس و انگلیس، ادعای میرزا علی محمد در خصوص بابیت و مهدویت به سرعت در کشور گسترش یافت و در سال 1266 هـ.ق با شورش یزد به سایر نقاط کشور راه یافت.
باب مدعی بود که: «تا زمان او تنها معنای ظاهری قرآن فهمیده میشد، اما اینکه او آمده است تا رموز واقعی و جوهر الهی کلام خداوند را توضیح دهد».
ضمناً اعلام کرد: «تا این لحظه کلیه اصول اسلام درباره نماز و روزه و حلال و حرام در خوردنیها واجب بود، اما اکنون بر وی مقدر شده است تا اعلام دارد که: نماز واجب نیست؛ هر کس ممکن است بر حسب تمایلات خود نماز بخواند یا نخواند، ولی در عوض هرکس باید همیشه به خدا یا به الوهیت فکر کند. روزه ماه رمضان و سایر روزهها همه منسوخ و ملغی است، و همه گونه غذایی حلال به شمار میرود. دادن صدقه نسبت به همه جایز است، ولی بین بابیها مال باید همیشه مشترک باشد و هیچ کس نباید از دیگری ثروتمندتر باشد. همه مردم یکسان هستند و بین حلال و حرام، آنطور که بین مسلمانان رایج است، تفاوتی نیست. یک مرد و یک زن تا هر وقت که دلشان بخواهد ـ و نه بیش از آن ـ با یکدیگر به سر میبرند و اگر مردی دیگر به تملک آن زن مایل شود، به اختیار زن است (نه با مردی که شوهر اوست) که با این امر موافقت کند. مرد ممکن است بیاندازه زن داشته باشد، زن هم همین اجازه را دارد. ضبط اموال کسانی که بابی نیستند مجاز است. گرویدن به بایگری صحیح است، ولی اعمال زور مجاز نیست مگر نسبت به مسلمانان که قتلشان در همه موارد مجاز است، زیرا آنها دشمنان باب و مریدان وی هستند».
باب در شیراز به ترویج و تبلیغ اندیشههای خود پرداخت ولی به زودی توقیف شد و پس از چندی به فرمان امیر کبیر اعدام گردید.
پس از کشته شدن باب، کسانی به دعوی من یظهره اللهی برخاستند و سرانجام میرزا حسینعلی بهاء با همان نگرش، بهائیگری را جایگزین بابیگری کرد؛ فرقهای که متأسفانه با پشتیبانی دولتهای غربی به ویژه امریکا، انگلیس و اسراییل توانسته مولود کثیف خود را تا زمان حاضر حفظ نماید.
مدارک و شواهد بسیاری وجود دارد که بابیت و بهائیت، دست پرورده دولتهای استعماری قرن 19 میلادی بوده است. نویسنده کتاب محاکمه و بررسی باب و بهاء در جلد اول، صفحه 32 بعد از برشمردن چند نفر که ادعای مهدویت کرده بودند مینویسد: «اگر همه این عده از عمال استعمار نباشند بلکه خودخواهی و دنیاطلبی و یافتن مرید آنان را به چنین گناه بزرگی واداشته باشد، بیگمان در دو سه قرن پیش تا عصر حاضر هر کس به دینسازی برخاسته، سر در آخور استعمار داشته است، نظیر باب، بهاء و احمد کسروی در ایران و پیشوای مذهبی آل سعود در عربستان». زیرا هدف استعمار از ایجاد عقیده باطل و یا ترویج آراء مذهبتراشان، جدایی و تفرقه در میان مردم است تا سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» و سیاست «تفرقه بینداز و نابود کن» اجرایی گردد.
به گواهی اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس میتوان ارتباط این فرقهها را با قدرتهای سیاسی بیگانه به روشنی نشان داد.
از این نظر که نماینده سیاسی انگلیس ناچار بوده است واقعیت حوادث و رویدادها را ـ از دیدگاه خویش ـ به مقامات بالا گزارش دهد، این اسناد محرمانه میتواند معتبرترین مأخذ در مورد بابیت و بهائیت باشد.
در گزارش 12 فوریه 1850 که توسط نماینده دولت انگلیس در تهران به وزارت امور خارجه ارسال شده آمده است: «به نظر میرسد که عقاید مذهبی این دین جدید در ایران در شرف بسط و گسترش است... باب اعلام داشته که مهدی موعود ـ آخرین امام شیعیان ـ است که از انظار مردم ناپدید شده، ولی قرار است دوباره در زمین پدیدار شود و مدعی است که احکامش، بین مریدان وی جانشین فرامین قرآن میباشد...».
و در گزارش دیگری مینویسد: «... در یک جمله بگویم که این سادهترین مذاهب است که اصول آن در ماتریالیسم، کمونیسم و لاقیدی مطلق نسبت به خیر و شر و کلیه اعمال بشرد خلاصه میشود».
در گزارش دیگری مینویسد: «... به نظر میرسد مقاومت بابیها، سرسختانهتری مقاومتهای کهن باشد و با کمال مهارت رهبری میشود».
در اینجا پرسشی که به ذهن میآید این است که این رهبری که با «کمال مهارت» توصیف شده است، از طریق چه کسانی انجام میگرفته است؟ آیا جز همان دولتهای استعماری که میتوانستهاند به راحتی در این جریانها دخالت داشته باشند؟
از دیگر دلایل ارتباط انگلیس با جریان بهائیت، دادن لقب «سر» و «نشان» از طرف دولت انگلیس به عبدالبهاء است که به اعتراف شوق ربانی، علت آن، خدمت گران بهای وی به دولت انگلیس بوده است؛ که این خدمت گرانبها ظاهراً به جریان تهیه آذوقه ارتش انگلیس توسط بهاءالله و بیرون راندن عثمانیها از خاک فلسطین برمیگردد.
رسواتر از همه دعای عبدالبهاء (عباس افندی) در حق امپراتور انگلیس است: «پروردگارا! امپراتور بزرگ ـ جرج نهم ـ پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانی خود مؤید بدار و سایه بلندپایه آن کشور را بر این منطقه به یاری و حفظ و حمایت خویش مستدام بدار، که تو نیرومند و عالی و عزیز و کریمی!!».
هرچند بعدها وقتی عباس افندی، قدرت انگلیس را رو به ضعف میبیند و امریکا را صاحب نفوذ و پیشرفت سریع مییابد به سوی امریکا روی میآورد، حتی امریکا را تشویق به هجوم به ایران و سرمایهگذاری در آن میکند.
در مورد نقش روسها در ایجاد فرقه بابیت و بهائیت باید به نقش کنیاز دالگورکی ـ جاسوس روس ـ (با نام مستعار شیخ عیسی لنکرانی) و هم دستانش یعنی شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی در حوزه نجف برای روی کار آمدن باب اشاره کرد.
به اعتراف دالگورکی، انتشار افکار و آثار و اعلامیههای باب در ایران توسط سفارت روس و با پشتیبانی مالی آنها صورت میگرفته است. نامبرده در گزارشی به دولت متبوع خود مینویسد: «خیلی خوب است که فرقه بابیه با علمای اسلامی مخالفت و مبارزه شدیدی را شروع کرده و آنان را متهم به انحراف میکنند».
به اعتراف آخرین پیشوای بهائیت ـ شوقی افندی ـ دولت روسیه تزاری از پشتیبانان این فرقه بوده است و در جریان گرفتاری بهاءالله و سوء قصد به ناصرالدین شاه به دفاع و حمایت از وی پرداخته است.
ضمنا در جریان تبعید ساختگی بهاءالله به بغداد آمده است: «... مأمورین دولت ایران و نمایندگان قنسول روس تا بغداد با او ـ بهاء ـ همراه بودند».
بعدها بهاءالله در لوحی که خطاب به امپراتور روس صادر کرد از اینکه الکساندر نیکلاویچ (الکساندر دوم)، دستور حمایت و آزادی او را داده است، از وی تشکر و قدردانی کرد.
جالب اینکه در سالهای اخیر بهائیان با دولت اسرائیل، رابطه حسنهای برقرار کردهاند، به گونهای که میتوان بهائیت و صهیونیزم جهانی را دو روی یک سکه دانست.
شوقی ربانی پس از این که تأسیس اسرائیل را صحیح و پیشبینی شده میداند، به شورای بینالمللی بهائیان که خود مؤسس آن است توصیه میکند: «اولین وظیفه پس از تأسیس دولت اسرائیل، ایجاد حسن رابطه با آن دولت است...».
امید است با ظهور آن منجی عالم تاب، بساط این شب پره های دروغین نیز برچیده شود و قطعا چنین خواهد شد، چرا که در مقابل خورشید، کسی یارای ایستادگی نخواهد داشت.